.....

از تبخیر جوایز تا انجماد اخلاق؛ تجربه‌ای از سرقت جوایز هنری

این متن پس از آن نوشته شد که جایزهٔ منتقد برگزیدهٔ کشوری در نگارش در گرافیک، توسط آقای مجید کاشانی به نوعی به سرقت رفت. این نامهٔ سرگشاده که در سایت خبری گرافیک رسم نیز منتشر شد واکنشی به این رفتار غیرحرفه‌ای بود.

چند بار تا به حال این جملات را شنیده اید؟

– «شما در فراخوان ما به مقام اول نایل شده اید و جایزه شما ۵ عدد سکه بهار آزادی ست.» اما بعدتر کاشف به عمل می آید که در واقع ۳ ربع سکه به شما داده شده و در جواب نگاه حیرت زده شما ادعا می شود که به دلیل افزایش نرخ سکه این اتفاق افتاده!

– شما برنده پلاک طلای ما شده اید اما الان که نگاه می کنیم می بینیم که نه! در واقع شما که تا همین دیروز اول بودید، یهو دوم شدید و نفر دوم، سوم شده و همین طور تا آخر به طوری که نفر آخر از اون ور زده بیرون!!

-شما برنده سفر مطالعاتی ما شده اید، اما از اون جایی که ما فکر می کردیم شما وجود خارجی ندارید و صرفا یک شی مجازی هستید و گمان نمی‌کردیم که واقعن قصد داشته باشید برای گرفتن جایزه‌تان اقدام هم بکنید! (واقعا چه هنرمندای مادی ای پیدا می شن!) فلذا الان شما هزینه اقامت و بلیت و درصدی از مابقی مخارج را پرداخت کنین، بقیه اش با ما!

– به تمام راه یافتگان به نمایشگاه، یک نسخه کاتالوگ یا کتاب نمایشگاه اهدا می شود، این اتفاق هیچ وقت در طول تاریخ طراحی گرافیک ایران رخ نداده!

سیاوش!

این رفتار باید یک جا خاتمه پیدا کند. بخشش و کوتاه آمدن برای اشخاصی ست که درک و اشتباهاتشان را اصلاح و عذرخواهی کنند.

ای صادرکنندگان فراخوان و برگزارکنندگان مسابقات! اگر احساس می‌کنید که موجودات غریب و نادری از مریخ و فراتر از آن هستید، اگر فکر می‌کنید که هیچ کس به درجه ای نرسیده که لایق جوایز شما باشد، اگر جایزه را نوعی منت می دانید که بر سر برنده خواهید گذاشت و هر وقت اراده کنید می توانید بدون در نظر گرفتن هزینه های اسپانسرِ از همه جا بی‌خبر آن را به خواهرزاده تان کادویی بدهید، اگر در هنگام اعلام اقلام جوایز جوزده می شوید و بعدن پشیمان، اگر همه چیز را مانند بقالی ها با ارزش مالی اش می‌سنجید و اعتبار و آبرو و حتا حرف خودتان برایتان ارزشی ندارد، اگر جوایز برای شما حکم باد هوا را دارد و فقط چاشنی دیگر دروغ‌هایتان است، یا هیچ فراخوانی منتشر نکنید یا برایش جایزه تعیین نکنید! مولف، مترجم و نویسنده در این مملکت مسلمن چشمش به دنبال مادیات نبوده که اگر بود هم اکنون مخاطب این نوشته می شد و نه نگارنده آن!

کسانی که سکه های جایزه را با نرخ روز محاسبه و کم و زیاد می کنند یا کتاب و نشریه را با قیمت پشت جلدشان چرتکه می اندازند که ببینند چه کسی سود کرده و چقدر کاسب شده اند، وارد کار فرهنگی نشوند! همان کارت ویزیت که از شاتر استوک های خارجی به خورد ملت می دهند کافیست!

اینم ببین »»  ولی پادشاه که هیچی تنش نیست!

و اما جزئیات:

یکی دو سال پیش با گروه گرته آشنا شدم و فضای پژوهشی جوان و خوبی که داشت به نظرم جالب آمد. پس از مدتی، کار سایت خوب پیش رفت و توانست جایزه سال نگارش را در خانه هنرمندان برگزار کند. در بخش نقد و تالیف و ترجمه و گفتگو. بنده هم بنا به دعوت دوستان شرکت کردم و در بخش نقد لطف کردند و مقام اول را به من اعطا کردند. جایزه ای که در مراسم اعلام می شود و فیلمش با صدا و تصویر جناب باباوند موجود است، قلمدان گرته و لوح تقدیر و کتاب «صد سال اعلان و پوستر فیلم در ایران» است که توسط نشر نظر تامین شد.

من به دلایلی نمی توانستم در مراسم حاضر باشم (هر چند که تنها یک یا دو روز قبل از اختتامیه به من اطلاع دادند) و وقتی چند وقت پیش یکی از دوستان رفتند جایزه را از دفتر کلیدرسانه به مدیریت آقای مجید کاشانی دریافت کنند، مطابق مثال های بالا، جایزه از کتاب «صد سال اعلان و پوستر فیلم در ایران» تبدیل شد به نشریه نشان!

من مدتی به احترام دوستان دیگر گرته که می شناختمشان سکوت کردم اما بعد که پرس و جو کردم، متوجه شدم که هیچکس دیگر از این قضیه تغییر خبردار نیست جز یک نفر!فارغ از اینکه جایزه، کتاب یا هر چیز دیگر مورد پسند یا نظر من باشد یا نه و چه ارزشی داشته باشد، تغییر دادن و سوءاستفاده از موقعیت، مرا بر این داشت که موضوع را پیگیری کنم. به آقای کاشانی مسیج دادم و تماس هم گرفتم. منشی ایشان بعد از پرسیدن اسم من گفتند که بعدن با شما تماس می گیرند ولی همان لحظه که نمی توانستند جواب تلفن را بدهند از سد فیلترینگ گذشته و لاگین کرده و فیس بوک شان را جواب دادند و این متن را نوشتند:

با سلام به شما
با عرض پوزش. دلیل ماجرا این بود که متاسفانه از اون کتاب موجود نداشتیم و از اونجایی که خرید کتاب برای ما مقدور نبود متاسفانه مجبور شدیم علی رغم برنامه ریزیمون مجله نشان را که اسپانسر به ما ارایه کرد – و البته به لحاظ مالی ارزش بیشتری داره- جایگزین کنیم.
پیروز باشید و به امید دیدار.

تا اینجا تصورات بر این منوال است:

۱- آقای کاشانی جایزهٔ تعیین شده و کادوپیچ شده را پس از مراسم در مدت چند ماه در جای بدی قرار داده ‌اند و متاسفانه کتاب تبخیر شده، البته قلمدان و لوح از گزند حادثه مصون مانده اند. مقامات در حال بررسی علل واقعه تبخیر هستند.

۲- جدیدن اسپانسرها در قبال اهدای جوایز، پول دریافت می کنند، چون آقای کاشانی نمی توانسته کتاب را دوباره بخرد.

۳- آقای کاشانی علیرغم برنامه ریزی شان مجبور شده اند و نشریه نشان تعدادی از نشریات خود را ارائه کرده که البته با ماشین حساب و یا شمردن تعداد صفحه ها و یا شاید وزن بسته، مشخص شد که ارزش مالی بیشتری دارد.

۴- قرار بوده ما پیروز باشیم و ایشان امید دیدار ما را داشته اند.

این متن موجب شد که ما بنویسیم که ای آقای کاشانی چطور می شود که جایزه نفر اول خودبخود از موجودیت بیفتد؟ در مسیج بعدی به فاصله ۵ دقیقه بعد که هنوز نمی تونستن تماس بگیرن ولی فیسبوک شون باز بود، به یکباره کتاب از موجود نبودن موجود شد ولی جایزه کن لم یکن تلقی شد! چون همکارشان دو ساعت منتظر وایساده بودند:

جناب سیاوش. بله. کتاب در جشن گرته (هشتم اردیبهشت) موجود بود. اما با توجه به عدم حضور شما یا نماینده تان در مراسم و البته گذشت مدتی بسیار طولانی (چیزی قریب به پنج ماه) از تاریخ مراسم و عدم مراجعه ی شما، اهدای این جایزه از طرف برگزار کننده (گرته) کن لم یکن محسوب شد. با این حال در روز مراجعه شما (پنج ماه بعد) ما جایزه‌ای جایگزین را تقدیم کردیم. خصوصا اینکه شما دوبار برای دریافت بسته تان قرار گذاشتید اما متاسفانه بدون اطلاع قبلی و بعدی تشریف نیاوردید. خصوصا در یکی از این قرارها که یکی از خانم های همکار من چیزی حدود دو ساعت خارج از وقت کاریشان منتظر شما بودند.

اینجا ما متوجه می شویم که آقای کاشانی دیگری جواب دوم را صادر کرده یا اینکه قضایا به سرعت دستخوش تغییر می شوند! ای داد بیداد، روزگار…

شهاب سیاوش - از تبخیر جوایز تا انجماد اخلاق؛ تجربهٔ شخصی از سرقت جوایز هنری

اینم ببین »»  یه رایانه ۵۵۵ تا دیزاین!

وقتی با اطلاعات به دست آمده از مسیج اول مقایسه می کنیم قضیه بامزه تر می شود:

۱- معلوم است که جایزه تبخیر نشده، چرا تهمت می زنید؟ کتاب جامد است و باید تصعید شود نه تبخیر. بنابراین موفقیت ما این است که علاوه بر دیده شدن کتاب توسط حاضرین و همچنین سخن جناب باباوند در مراسم، کاشف به عمل می آوریم که همچین کتابی حقیقتن وجود داشته، حداقل تا هشتم اردیبهشت، حالا بعد چه کسی برده منزل مشخص نیست.

۲- بر خلاف مسیج اول مشخص می شود که نشر نظر پولی دریافت نکرده و کتابها را تحویل داده حالا اینکه آقای کاشانی بعد از مراسم کتاب را چه کرده که بعد موجود نبوده، مشکل ایشان است.

۳- آقای کاشانی اتفاقن خیلی هم برنامه ریزی شان همین بوده و بقیه دوستان گرته هستند که روحشان هم خبر نداشته از این ماجرا.

۴- وقتی یک نفر در محل کار خودش نشسته است و نماینده ما به دلایلی نمی تواند در تهران تا ساعت ۵ بعدازظهر به ایشان برسد، این نشانگر این قضیه است که همکار خانم ایشان سختی زیادی متحمل شده اند که بدون درخواست ما خارج از ساعت کاری منتظر مانده اند.

اگر ایشان به جای دو ساعت، سه ساعت منتظر می ماندند احتمالن الان قلمدان هم علیرغم برنامه ریزی به جاسوئیجی تغییر ماهیت می داد. اینکه برخی صفات باعث فراموشکاری انسان می شود بدیهی ست، زیرا در مسیج اول که هنوز بحث دیر کردن ما نبوده اشاره ای به این قضیه نشده و اعلام می شود که کتاب موجود نبوده نه اینکه چون شما دیر کردید و منشی ما منتظر شد ما انتقام گرفتیم کتاب رو با هموزنش نشریه عوض کردیم! بنابراین عوض شدن ربطی به دیر و زود نداشته به سوخت و سوز اخلاق مربوط بوده.

۵- همان ابتدای ماجرای اهدای جوایز، بنده به خانم زهرا پاشایی مسئول نشستهای گرته عرض کرده بودم که مدتی به دلیل مشکلات شخصی و خانوادگی امکان دریافت جایزه را ندارم و ایشان اطمینان داده بودند که جایزه شما جاش امنه و هر وقت تونستی بیا. بعدتر هم باز همین قضیه را یکی دو بار دیگر به اطلاع رسانده بودم. آن زمان من خبر نداشتم که گرته به دو بخش گرته غربی و گرته شرقی تقسیم شده و در بخش غربی کاشانیزم حکمفرماست وگرنه منتظر فروریزی دیوار گرته می ماندم!

پیش تر از همه اینها بنده می خواستم از این قضیه چشم پوشی کنم چون گرته یک گروه نوپا و مستقل است و هدف کسی جایزه و کتاب نبوده و نیست، ولی بعد از خوندن این جوابها و اقدامات خودسرانه و غیرمسئولانه، چه ارزش نشریه نشان ده برابر کتاب باشد یا نباشد، باید به این قبیل رفتارهای ضداخلاقی واکنش نشان داد تا انسانها متوجه شوند که همه چیز بر اساس ارزش مالی سنجیده نمی شود و این قبیل اقدامات، تلاش های آنهایی که در گروه گرته برای کسب اعتبار و جایگاه هنری تلاش کرده اند را پایمال می کند. متاسفانه تا زمانی که گروه گرته خود را از این رفتار و اقدام کلیدرسانه و شخص مجید کاشانی جدا نکند، نمی توان امیدی به حفظ جایگاه سابق آن داشت.

اینم ببین »»  جَنگوارهٔ طراحان؛ آسیب‌شناسی گرافیک جشنواره‌ای و داوری در فراخوان‌ها

خوشبختانه بازتاب رسانه‌ای این نوشته، باعث شد که خانم زهرا پاشایی، نشریه‌های نشان را از بنده تحویل گرفته و همان کتاب «صد سال اعلان و پوستر فیلم در ایران» را ارسال کنند.

شهاب!

اگه دوس داشتی نظرت رو بنویس:

avatar
wpDiscuz